فرشته کوچک ما

...دست نوشته های من از زندگی زیبایم برای دخترم

یلدا
ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آخرین لحظه های آخرین شب پائیزه

من تنهای تنها بیدارم و دلم نمیاد بخوابم ، هرچند خیلی خسته ام

نازنینم یلدات طلایی و گرم باد قلب

امشب کنار مامان سوسن و باباجون و دایی ها جشن یلدا رو قشنگ و خاطره انگیز گذروندیم و به همه خوش گذشت.

روز چهارشنبه 29 آذر ماه توی مهدت جشن یلدا بود ، از چند هفته قبل مامان سوسن نازنین برات یه جلیقه و دامن محلی سبز با حاشیه های قرمز و طلایی دوخته بود ، شب قبل جشنت رفتم یه بلوز و ساپورت و بوت مشکی هم برات خریدم که با لباس      محلی ات بپوشی.

حیف که روز جشنت رو نتونستم خودم باهات بیام مهد و مثل همیشه زحمتش با مامان سوسن و باباجون بود...این هفته ای که گذشت خیلی روزهای سختی داشت چون مجبور بودم ساعت های زیادی رو اداره بمونم به خاطر کارم...وقتی هم که شب میرسیدم خونه اونقدر خسته بودم که نمیتونستم باهات بازی کنم.

مامانت خیلی توی این روزا عذاب وجدان گرفته که چرا دخترکش رو انقدر کم میبینه!

نمیدونم آنیسا ، نمیدونم وقتی که بزرگ بشی ازم دلخوری یا کارم رو تائید میکنی؟

زندگی و قانون های ناگزیرش خیلی وقتا آدما رو وادار به انجام کارایی میکنه که شاید همه اون رو قبول نداشته باشن و بهش معتقد نباشن.

مثل من که اصلا دبم نمیخواد ازت دور بمونم اما نمیتونم از کارم هم بگذرم. اول از همه به خاطر زندگیمون و بعدش به خاطر خودم و خودت.

دختر قشنگم

این روزا بهترین و زیباترین لحظهای زندگی من و باباست ،چون تو در کنارمون هستی و با شیرین زبونیات قشنگترین حس دنیا رو بهمون هدیه میدی.

ازت ممنونم و هزار بار خدا رو به خاطر داشتنت شکر میکنم.


 
آرزو
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

برای تو گفتن از زندگی و احساس های رنگانگش کمی سخت است

تو فرشته ای از جنس آسمانی و من دلی دارم از جنس زمین! دلم نمیخواهد آرامش آبی آسمانی تو را رنگ خاکستری دلواپسی های من بر هم بزند...

من برای تو دنیایی بی تشویش و آرام را آرزومندم...چگونه می توانم با درد دل هایم این آرزو را بر باد بدهم...

ولی کودک من، انتخاب رنگ این دنیا در دستان من نیست ، من فقط میتوانم رنگ زندگی تو را کمی زیباتر و شفاف تر و شاد تر بسازم.

چه میشود اگر دنیا برای تو سراسر شادی و سرور و زیبایی باشد....

چه میشود اگر دلت هرگز نگیرد...

چه میشود اگر همیشه بر آسمان بیکران آرزوهایت به پرواز درآیی...

چه میشود...


 
اولین روز مهد کودک
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دختر قشنگم امروز روز تولد مامان سوسن نازنین ماست و من چقدر خوشحالم که اولین روز مهد کودکت انقدر روز خوش یمنیه قلب

من این تقارن رو به فال نیک گرفتم و یه کمی از استرس هام کم شده.

خیلی دل نگرونتم خانوم کوچولو ....

همیشه توی این دو سال و نیم در کنار خودم یا مامان سوسن بودی که از من بهتر برات

کرده و حالا که میخوام بسپارمت به کس دیگه دلم آَشوبه و هزار دغدغه داره.

امیدوارم تصمیمم درست بوده باشه و توی اونجا روزها و لحظه های خوبی رو سپری

کنی.

از خدا میخوام خودش از اون بالا به دو تا فرشته ای که روی شونه هات نشستن خوب

سفارش کنه که مراقبت باشن و جلوتر از قدم های تو قدم بردارن و راهت رو هموار کنن.

از خدا میخوام روحت پرورش پیدا کنه و جسمت سالم باشه.

این مهد کودک یه مهد فانتزی و لوکسه....شاد و پر از امکاناته.....حتما انگلیسی رو

یاد خواهی گرفت و مطمئنا برنامه های آموزشیش خیلی کامله.

اما من قلبا دلم میخواست جایی رو انتخاب میکردم که فقط و فقط روحت رو پرورش

میدادن و با هنر و خلاقیت بزرگ میشدی.

دلم میخواد مهد یاسمن رو به این دلیل انتخاب کردم که دلگرم هستم به اینکه با خونه

فاصله ات خیلی کوتاهه و اینکه هر لحظه مامان و بابا و دایی ها میتونن بهت سر بزنن

آرومم میکنه و خیالم راحت تره.

زیبای بی همتای من

بزرگ شدنت رو همروز با جشن تولد مامان سوسن نازنینمون جشن گرفتیم واز خدا

خواستم این خوشبختی بزرگ در کنار شما بودن رو هرگز ازم نگیره.

آمین.

 


 
تصمیم سخت من
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

بالاخره بعد مدت ها فکر کردن و سنجیدن و تحقیق و پرسش و گشت و گذار توی مهد کودک های شهر !

چند روز پیش  انتخابمون رو کردیم و تصمیم گرفتیم و ثبت نامت کردیم و تو از دو ماه دیگه به مهد کودک میری.

با تمام وجود و از صمیم قلبم از خدا میخوام که انتخاب خوبی برات باشه و لحظه های شاد و قشنگی رو اونجا سپری کنی.

در آینده ای نه چندان دور برات تعریف میکنم که هم دلم میخواست همیشه کنارت باشم و هم امکانش رو ندارم و این دو تا حس متناقض هر صبح وقت خدا حافظی و هر روز ظهر وقتی که بغلت میکنم آزارم میده.

میدونم که با رفتنت به مهد این حسم چندین برابر تشدید میشه و حتما مدتی روزهای سختی رو خواهم گذروند.اما تو رو و دلواپسی ها و دلتنگی هام رو به خود خدا سپردم تا مثل همیشه همه چی به خیر و خوبی پیش بره.

ما تمام سعی مون رو کردیم تا بهترین رو برات انتخاب کنیم و برای این بهترین خیلی باید هزینه بدیم ، اما مهم اینه که این انتخاب درست بوده باشه و برای تو و سلامت روح و جسم نازنین تو بهترین باشه.

دلم میخواد توی یه محیط آروم و بی دغدغه ، شاد و پررنگ ،سالم و سلامت ، تمیز و مرتب ،اصولی و درست حسابی بزرگ بشی و فکرت فرصت پرواز کردن و بالا رفتن توی این دنیای بزرگ رو داشته باشه، محدود به آدمها و دیوارها و فکر ها و عقیده ها نشه و بال پروازش آسمونی به وسعت زندگی برای پر کشیدن داشته باشه.

ایکاش فرصت و امکان این رو داشته باشم و این خوشبختی رو خدا بهم بده که بتونم ببینم بادبادکهای رنگی رویاهات دونه دونه توی آسمون زندگی بالا و بالاتر میرن و تو شادمان و سلامت و زیبا به دنبالشون دوون دوون همه دنیا رو زیر قدمهات حس میکنی


 
شاخه گلی برای خدا
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:


 
آرزوی من
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

برای تو

روزهایی آرام    ،    لحظه هایی شاد   ،  جسمی سالم    ،   روحی آزاد          

ضمیری خوش  ،     گفتاری نیک     ،    کرداری نیکو      ،    پنداری درست  

استعدادی بالا  ،     ذوقی سرشار   ،    پشتکاری بزرگ ، 

ظاهری زیبا      ،    باطنی ستودنی  ،

 

دنیایی بدون جنگ   ،  صلحی نا تمام   ،

 مردمانی  انسان   ،  انسانهایی مهربان ،

 آسمانی آبی  ، زمینی سرسبز

هوایی دلپذیر  ،   آبی گوارا   ، 

 

 روزهایی  شیرین   ،  لحظه هایی ناب    و     آینده ای روشن

 

آرزومندم.

 

 

 

 

 


 
بزرگ دوستت دارم کوچکم
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

چشمان تو را که از نهایت زیبایی و زندگی با من حرف میزند ، دوست دارم

نگاهت را که ساده و معصوم در جستجوی کشف این دنیاست ، دوست دارم

دستان کوچکت را که  لمس نرم طراوت کودکی است ، دوست دارم

صدای شیرنت که تمام دلم را مینوازد ، دوست دارم

قدم های تو را که چقدر آسان و راحت لحظه ها را در مینوردد ،دوست دارم

رویاهایت را که همه زندگی در عظمت سادگی اش خلاصه میشود ، دوست دارم

کودکم ، کوچکم!

من تو را با تمام دلم ، از نهایت وجودم و همه روح و فکرم

بزرگ دوست میدارم .


 
فرزندم کودک کم سال خوبی است !
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

به فرزندم درس بدهید

نامه‌ای به آموزگار فرزندم


آموزگار ارجمند ،  فرزندم کودک کم سال خوبی‌ست.

اوباید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند .

اما به او بیاموزید که به ازای هرشیاد، انسان‌های صدیق هم وجود دارند .

در ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبری هم وجود دارد . به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی نیز هست . می‌دانم که وقت می‌گیرد . اما به او بیاموزید اگر بازحمت خویش ، یک تومان کاسبی نماید ، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج تومان پیداکند . به اوبیاموزید ، از باختن ، پند بگیرد و از پیروزشدن لذت .

او را از غبطه خوردن برحذر دارید  نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .

اگر می‌توانید به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند و به پرندگان  درحال پرواز در دل آسمان دقیق‌تر شود ، به گلهای درون باغچه ، به زنبورها که در هوا پرواز می‌کنند دقیق شود .

به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر است که مردود شود تا با تقلب به قبولی برسد .

به فرزندم یادبدهید تلاش کند تا گفتگو و صحبت با

افراد را راس کار خود قرار دهد و از آن طریق مشکلش را حل کند .

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد ، حتی اگر همه در جهت خلاف او حرف بزنند .

به فرزندم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می‌رسد انتخاب کند .

ارزش‌های زندگی را به فرزندم بیاموزید .

به او یادبدهید که اعجاز خلقت است و یک انسان منحصربه فرد .

اگر می‌توانید به فرزندم یادبدهید که در اوج اندوه تبسم کند .

به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید که می‌تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند . اما قیمت‌ گذاری برای دل بی معناست .

به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق می‌داند پای سخنش بایستد .

در کار تدریس با فرزندم ، ملایمت به خرج دهید . اما از او یک نازپرورده نسازید .

بگذارید که او شجاع باشد . به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد .

توقع زیادی است اما ببینید چه می‌توانید بکنید .

 

آبراهام لینکلن


چقدر از خوندن این متن لذت بردم  و چقدر شبیه حرف های دلم بود برای آموزگار فردای دخترم

 


 
← صفحه بعد